تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
رنج تنهائی بهتر از گدائی محبت است


رنج تنهائی بهتر از گدائی محبت است

گفتی تو هم خيلی کارها بـخاطر من انـجام دادی

کارهايی که هيچوقت بـخاطرشون منتی سر من نزاشتی ...

بر عکس من که حتی کوچکترين کارهامو هـم به رُخت کشيدم.

خيلی فکر کردم.

ديدم حق با تو هستش

کارهايی که من کردم در برابر کارهايی که تو برام انـجام دادی هيچی نبود .

امشب اومدم ازت تشکر کنم.

فقط تشکر ...

ازت مـمنون بـخاطر هـمه کارهايی که برام انـجام دادی.

از اينکه بـخاطر من صبر کردی

از فرصتهای خوب زندگيت و آدمهای زندگيت گذشتی بـخاطر من و من قدرِت رو ندونستم .

از اينکه بـخاطر کسی مثل من صبر کردی که ارزششو نداشت .

 

پ.ن۱ :ازت مـمنونـم بـخاطر همه اينا ولی نـميدونـم چرا فکر کردی اين حق رو داشتی که ميتونی بـهم دروغ بگی ...

پ.ن۲ :حس بديه وقتی ميفهمی ...

روراست بودی با کسی که ازت خيلی چيزها رو پـنهون کرده ...

اعتماد کردی به کسی که تظاهر ميکرد بـهت اعتماد داره ولی نداشته ...

و صداقت با کسی که بـهت دروغ گفته ...

 

      آپلودسنتر آپ98

نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 1:59 توسط غریبه|

امشب شب خيلی بدی بود .

خيلی بد ...

اونقدر بد که هنوز باورم نـميشه ...

ولی گاهی وقتها بايد انتخاب کنی ...

اينکه فاصله بگيری يا نه ...؟

اونـم از کسی که بـخاطرش هـمه کار ميکردی تا ناراحت نشه ...

قيد همه رو ميزدی تا احساس بدی بـهش دست نده.

از همه فاصله ميگرفتی تا باورت داشته باشه ، برای اينکه بدونه فقط به اونه که فکر ميکنی .

اينکه بدونه دنياشی ، روياشی .

بـخاطرش از خوشی هات ميگذشتی تا بدونه خوشيت وقتی که اون خوشـحال باشه.

با همه سرد ميشدی تا بدونه گرمات فقط مال اونه .

اگر از چيزی بدش ميومد و نسبت به کسی احساس خوبی نداشت همه کار ميکردی تا ديگه احساس بدی بـهش دست نده.

اگر با کسی حرف ميزدی که اون خوشش نـميومد ديگه حرف نـميزدی تا ناراحت نشه.

همه کار ميکردی تا بهت اعتماد کنه .

دروغ نـميگفتی بـهش چون نـميخواستی از دستش بدی .

چيزی رو ازش پنهون نـميکردی .

از همه اونايی که بهشون حساس بود فاصله ميگرفتی .

وقتی نبود شب و روز ...

تو خواب و بيداری ...

بهش فکر ميکردی .

به اين فکر ميکردی که چـجوری ميتونی به دستش بياری ...

ولی ...

تو همون روزا ميفهمی که اون يه دنيای مـخفی داره

مـخفی از تو ...

از تويی که هيچی رو ازش مـخفی نـميکردی .

ميفهمی که وقتش رو تو همون دنيا و با کسايی میگذرونه که براش آشنا هستند.

ميفهمی که سرگرميش شده توی همون دنيا ...

چون تو براش آشنا نيستی ...!

يه روز ميرسه که ميبينی همون کارايی رو که بدش ميومد تو انـجام بدی خودش انـجام ميده.

بـخاطر اينکه ناراحت نشه با کسی صميمی نـميشدی ولی ميبينی که خودش با همه صميمی ميشه.

بـخاطرش کسی رو تو مـخاطب قرار نـميدادی و هميشه ميگفتی شـما ولی نوبت خودش که ميرسه بـهشون ميگه عزيز

دوست عزيز ، ...

اگر نسبت به کسی حساسيت داشت سعی ميکردی تا کمتر باهاش برخورد داشته باشی .

ولی برای هر چيزی از کسی کمک ميخواد که نسبت بـهش حساسی ...

تو عمل ميکنی به هر چيزی تا ناراحت نشه ولی ...

دوست داشتـن به حرف نيست به عمل ...

يه روز ميرسه که ميبينی کسی رو که باور داشتی ميشناسيش رو ديگه نـميشناسيش ...

اون روزه که مرگه رابطه ها فرا ميرسه .

بايد فاصله بگيری ميدونی چرا؟

بـخاطر اينکه ديگه دوستش نداری ؟

نه ...

بـخاطر اينکه ديگه بهش اعتماد نداری ...

اون وقته که ديگه به همه چی شک ميکنی ...

به کاراش ، به حرفاش ...

اعتماد براحتی به دست نـمياد ولی خيلی راحت از بين ميره .

هنوز دوستش داری ولی ميفهمی که خودش رو پشت نقاب قايـم کرده بود.

همه کار کردی ولی بـهت ميگه بـهت اعتماد نداشتم ...

برای همين ميگه نقاب لازم بود تا يه چيزايی رو ازت پنهون کنم.

ميدونی دوستت داشت ولی دوست داشتنی که بهت اعتماد نداشته باشه به چه دردت ميخوره ؟

اون وقته که بايد بری ...

اون وقته که نـميتونی بـمونی ...

چون وقتی ميبينی با اين همه کاری که کردی بـهت اعتماد نداره چطوری ميتونی به کسی که خيلی چيزا رو ازت پـنهون کرده اعتماد کنی .

مقصر تو نيستی ...

مقصرم منم که حتما کاری کردم که که با وجود اين همه تلاشی که بـخاطر رضايت تو انـجام دادم بازم نـميتونستی بهم اعتماد کنی .

تو خوب بودی ...

خوب هستی ...

دوشت داشتنی هستی هنوز برام .

هنوزم ميگم خيلی دوستت دارم ...

ولی ...

شرمنده ...

ديگه بـهت اعتماد ندارم  و کاری هم ديگه نـمونده که انـجام بدم تا بهم اعتماد کنی ...!

        آپلودسنتر آپ98

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 2:29 توسط غریبه|

وقتی سرت با ديگران گرمه ..!

وقتی هـمه واست عزيز دل هستـن و قربون صدقشون ميـری ..!

وقتی سرگرم خوشيهات هستی ، چه اهـميتی داره من کجام ..!

ساکت و تنها يه گوشه ايستادم و فقط نگاه ميکنم حتی ديگه شکايت هم نـميکنم ..!

شايد بزودی ، وقتی سرتو برگردوندی ، من بی صدا رفته باشم ...!

   آپلودسنتر آپ98

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 23:53 توسط غریبه|

برای دوست داشتـن من ديگر برای تو وقتی نيست ...

زمانی نيست ...

فرصتی نيست ...

من تا طلوع صبح فردايی خواهم رفت ...

 

    آپلودسنتر آپ98

 پ.ن۱:آدما مثل يک کتاب ميمونند ...

کتاب تا وقتی تـموم نشه برای ديگران جالبه ...

پس سعی کن خودتو جلوی ديگران تندتند ورق نزنی ، چون اگه تـموم بشی مطمئن باش ميـرن سره يه کتابه ديگه!

آپلودسنتر آپ98

پ.ن۲:زياد خوب نباش . . .

زياد دم دست هم نباش . . .

زياد که باشی ، زيـادی می شی ! ( مثل من )

آپلودسنتر آپ98

پ.ن۳:ارزش بعضيا اندازه اشکه که از چشمات بيفتـن

نه اندازه نبض که اگه رفتن ديگه نزنه …

آپلودسنتر آپ98

پ.ن۴:سياهى زير چشم هايـم را دوست دارم... جاى پاى رفتن "تو" ست!

 

       آپلودسنتر آپ98

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 0:35 توسط غریبه|

آدم وقتی می رود

وقتی دور می شود

مردد است...

به جايی که می رود فکر نـمی کند

به جايی که ديگر نيست فکر می کند...

 

 

پ.ن۱:در زندگی به هيچ کس خيانت نکردم، جز خودم !

اميد به بدست آوردن تو خيانت به دلـم بود !!

 

پ.ن۲:از من پرسيدی که تنها آرزوت چيه ؟

من هم گفتم تنها آرزوم اينه که تو به تـموم آرزو هات برسی،

اما ...

نـميدونستم تـموم آرزوهات اينه که زودتر از من جدا بشی...

 

پ.ن۳:بعضيا سادگيشونـم از روی زرنگيشونه !!!!

 

                    آپلودسنتر آپ98

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 3:55 توسط غریبه|

بعضی ها وارد زندگی ما می شوند وخيلی سريع می روند

بعضی ها برای مدتی می مانند ...

روی قلب ما رد پا باقی می گذارند...

وما ديگر هيچگاه هـمان که بوديـم ٬ نيستيم ...!

   آپلودسنتر آپ98

پ.ن۱:زخـمى بر پـهلويـم است، روزگار نـمک مى پاشد و من پيچ و تاب مى خورم و هـمه گمان ميكنند كه مى رقصم...

     

پ.ن۲: صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از اين دو دردناک تر اينست که ندانی صبر کنی يا فراموش....

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 15:53 توسط غریبه|

خوابيده بودم  

کابوس ميديدم

از خواب بيدار شدم

زدم زير گريه

چون ديدم هـمش واقعيته!!! 

 

    آپلودسنتر آپ98

پ.ن۱:اشتباه من اين بود , هر جا رنـجيدم لبخند زدم ، فکر کردند درد ندارد.

سنگيـن تر زدند ضربه ها را ...

 

پ.ن۲:خيلی سختــــه با " بغض "بنويســــی ولی با " خـــنده " بـخونن ... 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 5:31 توسط غریبه|

هـمه ی ِ قـراردادهـا را کـه روی کـاغذهای بـی جـان نـمی نويسنـد ! 

بـعضی از عـهـدهــا را روی قلب هـای هم می نويسـيم ...

حواست به اين عهد های غيـر کاغذی باشد ...

شکستنشان يک آدم را ميشکند ...! 

 

 

پ.ن۱:هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن: اعتماد، قول، رابطه و قلب؛

زيرا اينها وقتی می شكنند صدا ندارند، اما درد بسياری دارند.

 

پ.ن۲:عاشقم کرد تا بـهانه ای داشته باشد برای تـمام گناهانش !

 

   آپلودسنتر آپ98

نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 0:59 توسط غریبه|

ﺧﻮﺍبيدﻩ ﺑﻮﺩم

ﮐﺎﺑﻮﺱ ميديدم

ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭘـﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮم ...

ﺍﻓﺴﻮﺱ ...

يادم رفته بـود كه از نبودنت

به خواب پـناه برده بودم ...!

 

                          آپلودسنتر آپ98

پ.ن :در اين دنيا بعد از اينکه کلی از عمرت رو گذروندی تازه يه چيزايی رو باور ميکنی و ياد ميگيـری که خيلی برات گرون تـموم ميشه ...!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 1:37 توسط غریبه|

گفت : بـهت خيانت می کنه !

گفتم : می دونـم

گفت : روی حرفش نـميتونی حساب کنی !

گفتم : ميدونـم

گفت : به قولش هم عمل نـميکنه !

گفتم : اينم ميدونـم

گفت : دنبال بـهونه ميگرده !

گفتم : اينم ميدونـم

گفت : اين کارش يعنی دوست نداره !

گفتم : می دونـم

گفت : يه روز تنهات می زاره !

گفتم : می دونـم

گفت : پس چرا باهاش می مونی ؟

گفتم : اين تنها چيزی هست که نـمی دونـم ...

 

               آپلودسنتر آپ98

پ.ن:اين روزا شيـر هم راضيه با دمش بازی کنن ولی با دلش نه ...!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 15:6 توسط غریبه|


Design By : Night Skin