رنج تنهائی بهتر از گدائی محبت است
بعضی وقت هـا دوسـت دارم وقـتی بـغضم ميگيـره خـدا بياد پـاييـن دستـامو بگيـره و بگه: آدمـا خيلی اذيتت ميکنن ؟!! بيا بـريـم ... پ.ن: ديشب که نـمی دانستـم به کدام يک از دردهايـم بگريـم کلی خنديـدم ! گفتی تو هم خيلی کارها بـخاطر من انـجام دادی کارهايی که هيچوقت بـخاطرشون منتی سر من نزاشتی ... بر عکس من که حتی کوچکترين کارهامو هـم به رُخت کشيدم. خيلی فکر کردم. ديدم حق با تو هستش کارهايی که من کردم در برابر کارهايی که تو برام انـجام دادی هيچی نبود . امشب اومدم ازت تشکر کنم. فقط تشکر ... ازت مـمنون بـخاطر هـمه کارهايی که برام انـجام دادی. از اينکه بـخاطر من صبر کردی از فرصتهای خوب زندگيت و آدمهای زندگيت گذشتی بـخاطر من و من قدرِت رو ندونستم . از اينکه بـخاطر کسی مثل من صبر کردی که ارزششو نداشت . پ.ن۱ :ازت مـمنونـم بـخاطر همه اينا ولی نـميدونـم چرا فکر کردی اين حق رو داشتی که ميتونی بـهم دروغ بگی ... پ.ن۲ :حس بديه وقتی ميفهمی ... روراست بودی با کسی که ازت خيلی چيزها رو پـنهون کرده ... اعتماد کردی به کسی که تظاهر ميکرد بـهت اعتماد داره ولی نداشته ... و صداقت با کسی که بـهت دروغ گفته ... امشب شب خيلی بدی بود . خيلی بد ... اونقدر بد که هنوز باورم نـميشه ... ولی گاهی وقتها بايد انتخاب کنی ... اينکه فاصله بگيری يا نه ...؟ اونـم از کسی که بـخاطرش هـمه کار ميکردی تا ناراحت نشه ... قيد همه رو ميزدی تا احساس بدی بـهش دست نده. از همه فاصله ميگرفتی تا باورت داشته باشه ، برای اينکه بدونه فقط به اونه که فکر ميکنی . اينکه بدونه دنياشی ، روياشی . بـخاطرش از خوشی هات ميگذشتی تا بدونه خوشيت وقتی که اون خوشـحال باشه. با همه سرد ميشدی تا بدونه گرمات فقط مال اونه . اگر از چيزی بدش ميومد و نسبت به کسی احساس خوبی نداشت همه کار ميکردی تا ديگه احساس بدی بـهش دست نده. اگر با کسی حرف ميزدی که اون خوشش نـميومد ديگه حرف نـميزدی تا ناراحت نشه. همه کار ميکردی تا بهت اعتماد کنه . دروغ نـميگفتی بـهش چون نـميخواستی از دستش بدی . چيزی رو ازش پنهون نـميکردی . از همه اونايی که بهشون حساس بود فاصله ميگرفتی . وقتی نبود شب و روز ... تو خواب و بيداری ... بهش فکر ميکردی . به اين فکر ميکردی که چـجوری ميتونی به دستش بياری ... ولی ... تو همون روزا ميفهمی که اون يه دنيای مـخفی داره مـخفی از تو ... از تويی که هيچی رو ازش مـخفی نـميکردی . ميفهمی که وقتش رو تو همون دنيا و با کسايی میگذرونه که براش آشنا هستند. ميفهمی که سرگرميش شده توی همون دنيا ... چون تو براش آشنا نيستی ...! يه روز ميرسه که ميبينی همون کارايی رو که بدش ميومد تو انـجام بدی خودش انـجام ميده. بـخاطر اينکه ناراحت نشه با کسی صميمی نـميشدی ولی ميبينی که خودش با همه صميمی ميشه. بـخاطرش کسی رو تو مـخاطب قرار نـميدادی و هميشه ميگفتی شـما ولی نوبت خودش که ميرسه بـهشون ميگه عزيز دوست عزيز ، ... اگر نسبت به کسی حساسيت داشت سعی ميکردی تا کمتر باهاش برخورد داشته باشی . ولی برای هر چيزی از کسی کمک ميخواد که نسبت بـهش حساسی ... تو عمل ميکنی به هر چيزی تا ناراحت نشه ولی ... دوست داشتـن به حرف نيست به عمل ... يه روز ميرسه که ميبينی کسی رو که باور داشتی ميشناسيش رو ديگه نـميشناسيش ... اون روزه که مرگه رابطه ها فرا ميرسه . بايد فاصله بگيری ميدونی چرا؟ بـخاطر اينکه ديگه دوستش نداری ؟ نه ... بـخاطر اينکه ديگه بهش اعتماد نداری ... اون وقته که ديگه به همه چی شک ميکنی ... به کاراش ، به حرفاش ... اعتماد براحتی به دست نـمياد ولی خيلی راحت از بين ميره . هنوز دوستش داری ولی ميفهمی که خودش رو پشت نقاب قايـم کرده بود. همه کار کردی ولی بـهت ميگه بـهت اعتماد نداشتم ... برای همين ميگه نقاب لازم بود تا يه چيزايی رو ازت پنهون کنم. ميدونی دوستت داشت ولی دوست داشتنی که بهت اعتماد نداشته باشه به چه دردت ميخوره ؟ اون وقته که بايد بری ... اون وقته که نـميتونی بـمونی ... چون وقتی ميبينی با اين همه کاری که کردی بـهت اعتماد نداره چطوری ميتونی به کسی که خيلی چيزا رو ازت پـنهون کرده اعتماد کنی . مقصر تو نيستی ... مقصرم منم که حتما کاری کردم که که با وجود اين همه تلاشی که بـخاطر رضايت تو انـجام دادم بازم نـميتونستی بهم اعتماد کنی . تو خوب بودی ... خوب هستی ... دوست داشتنی هستی هنوز برام . هنوزم ميگم خيلی دوستت دارم ...
ولی ... شرمنده ... ديگه بـهت اعتماد ندارم و کاری هم ديگه نـمونده که انـجام بدم تا بهم اعتماد کنی ...!
| Design By : Night Skin |








